Sunday, June 26, 2005

يك تبريك و كمي حرف اضافه

1- اينجانب به‌سهم خود اين انتخاب ميمون* را به امت حزب الله هميشه در صحنه، گوش به‌فرمان و آگاه ايران زمين و تمام دوستان تحريمي عزيز كه با تحريم جانانه‌شان مشت محكمي بر دهان ياوه‌گويان چپ و راست حاكم بر جان و مال و ناموس ما ايرانيان زدند، تبريك مي‌گويم. البته خودمانيم، نمي‌دانم چرا من فكر مي‌كنم اين مشت محكم يك كمي اشتباهي رفته است و آثار ضرب‌خوردگي بيشتر بر چهره "دوستان!!" اصلاح‌طلب نمايان است. كاري ندارم، از قديم گفته‌اند: هرچه پيش آيد خوش آيد؛ شايد قسمت نبوده دكتر عزيز ما بيشتر از اين مورد نوازش دوستان و دشمنان واقع شود.( و باز هم قديمي‌ها گفته‌اند: اگه قمار بازه، وقتي مي‌بازه نگه به ... كه گلوش باد مي‌كنه و ... ول كن بابا حال داريا!)
راستي يك تشكر ويژه هم دارم از همشهريهاي محترم خشك‌مقدس و جانماز آبكشم كه براي اين بسيجي مخلص سنگ تمام گذاشتند. به كسي برنخوره اين هم عقيده همشهريهاي من است، ديگر. البته مطمئنم خداوند عزيز هم در عوض بخاطر تحمل اين موجودات دوست داشتني هوايم را دارد و در آن دنيا، با پارتي بازي مستقيماً من‌را راهي "بهشت" خواهد كرد. اما از شوخي گذشته باور كنيد، بسياري از راي‌هاي احمدي‌نژاد در اصفهان، از كينه اكبر بود و نه حب احمد.
اين هم يار دبستاني من در ستايش احمدي‌نژاد (باز هم مباركتان باد )
2- حالا ديگر وقت آه و ناله نيست، مي‌دانم كه براي من كه با نام مستعار مي‌نويسم(بخاطر موقعيت شغلي‌ام) زدن اين حرف راحتر است، اما به‌هر حال من هم در "ايران" زندگي مي‌كنم. من هم بايد از اين پس در محل كارم بيشتر از گذشته مراقب صحبتهايم باشم(چقدر هم اين چند روزه بودم!!!)، اما بايد با واقعيت‌ها با چشم باز روبرو شد. بيائيد كمي خودمان را گول بزنيم و مانند كشوري كه در آن دموكراسي واقعي برقرار است و اقليت هم مانند اكثريت از حمايت قانون برخوردار است، به رقيب رسماً تبريك بگوئيم. بيائيد از اشتباهات، كاستي ها و لغزشها بنويسيم و آنها را منصفانه نقد كنيم. بيائيد آنگونه با مردم ارتباط برقرار كنيم كه مردم حاميان واقعي جنبش دموكراسي و حقوق‌بشر باشند.بيائيد كاري كنيم كه كارگران و كارمندان و بازاريان هم مانند فرهيختگان، به آزادي و حقوق بشر اهميت بدهند و آن را كالائي لوكس نداند. بايد با زبان خودشان بيان كنيم كه چگونه در يك محيط استبداد زده رانت‌خواري رشد مي‌كند و فساد ريشه مي‌دواند.بايد بفهمند كه چگونه در محيط خفقان، فكرها منجمد مي‌شوند و خلاقيتها نابود. بايد با تمام وجود درك كنند كه جامعه بدون چشمان آزاد و آگاه چگونه از وجود دردها بي‌خبر مي‌ماند و مشكلات بمانند سرطان دير هنگام خود مي‌نمايند ... بعضي از دوستان طوري رفتار مي‌كنند كه اينگار همين فردا شب قرار است همه آنها زنداني و تيرباران شوند. اولاً كه همه مي‌دانيم كه كار سياسي در حكومت استبدادي ايران پرهزينه است و همه ما كم و بيش در معرض اين خطر هستيم و تا حدودي با ابعاد آن آشنا و باز هم مي‌دانيم اكثريت مردم ما اينگونه نيستد، پس اگر اهل خطر نيستيم بهتر است، هرگونه فعاليتي را تعطيل كنيم و مانند بيشتر هموطنان به غرغرهاي بي‌هدف زيرلبي بسنده كنيم. بقول زنده‌ياد مدرس اگر قرار است به‌دست آنها كشته شويم چرا به پيشواز مرگ برويم و خودمان با دست‌هاي خودمان، خودكشي كنيم؟
3- اين تبليغات مسخره مخالفان احمدي‌نژاد هم بيشترين كمك را به مظلوم‌نمائي‌هاي او كرد.بنظر من ستاد تبليغاتي احمدي‌نژاد بايد بيشترين تشكر را از مرعشي و نوبخت بكند با آن لحن مغرورانه و بي‌منطقشان.ظاهراً آنها دهه 80 را با دهه 70 اشتباه گرفته ‌بودند. رفسنجاني هم كه همچنان از موضع "عاليجناب" حرف مي‌زد. از اين‌ها كه بگذريم من نمي‌دانم كدام عاقلي براي نشان دادن ماهيت افكار احمدي‌نژاد و يارانش متمركز شده بود روي محدوديتهاي احتمالي در مدل مو و جدا كردن پياده‌روها و آستين‌كوتاه جوانان و...از نظر مردم اين‌كارها آنقدر غير محتمل است كه اغلب مردم اينها را شايعاتي براي تخريب او مي‌دانستند. حالا تو بيا گلويت را پاره كن كه ايها‌الناس حاميان او كساني مانند مصباح‌يزدي و خزعلي و كميل كاوه هستد و يا تئوريسين‌هايش شريعتمداري، دانشجو عباسي و روح‌الله حسينيان هستند و در مقابل متهم مي‌شدي به طرفداري از باند مافيائي هاشمي و فعاليت در خط تخريب قهرمان ملت!!!(بي‌خيالش، عجب هفته وحشتناكي بود، من كه هر شب كابوس مي‌ديدم، خدا بعد از اين را بخير كند...) من مي‌ترسم اينطور كه پيش مي‌رود چهار سال ديگر (به شرط حيات) مجبور شويم از بين احمدي‌نژاد و مثلاً قاضي مرتضوي، يكي را انتخاب كنيم.(انتخاب:چه كلمه مسخره‌اي شده است، براي ما ايرنيان!) فكرش را بكنيد، نمي‌دانم كمدي بخوانمش يا تراژدي....
4- يك سناريوئي هم من را بسيار نگران كرده است. فكرش را بكنيد، احمدي‌نژاد مقداري كارهاي كليشه‌اي و مُسكن( مانند آنچه دوستانش در مجلس انجام دادند) انجام دهد و در كنار آن به مبارزه ظاهري(و يا واقعي) با مفاسد اقتصادي و آقازاده‌هاي كارگزاراني بپردازد و همراه با اوج گرفتنش در ميان عامه مردم بعنوان يك قهرمان، كسي مانند سعيد امامي- فقط براي رضاي خدا- او را بكشد. انگشت اتهام بسوي مخالفان نشانه مي‌رود و چه فرصتي بهتر از اين تا با علم كردن پيراهن عثمان، و حمايت توده‌ها، قلع و قمع مخالفان سياسي و عقيدتي هم آغاز شود . من كه از طرف امثال "برادر حسين" هر جنايتي را محتمل مي‌دانم.(البته اميدوارم همه اين نگراني‌هاي من بي‌مورد باشد و آقاي احمدي‌نژاد و يارانشان مملكت را با سرعت به سمت پيشرفت و ترقي هدايت كنند! البته فقط اميدوارم!)
5- يك توصيه دوستانه هم به همه هموطنان عزيز! كتاب "تلقي فاشيستي از دين و حكومت" نوشته اكبر گنجي را حتماً مطالعه كنيد. اگر هم قبلاً خوانده‌ايد بد نيست آنرا بازخواني كنيد. فكر ميكنم بيانگر بسياري از مسائل امروز ما باشد.....بدرود، سبز وجاري بمانيد، زمستان رفتني است. (هرچند باورش براي خودم هم كمي مشكله)
*توضيح: اين كلمه "ميمون" بمعني ميمنت و مباركي است و با آن حيواني كه در جنگل و بالاي درخت زندگي مي‌كند هيچ نسبتي ندارد(قابل توجه هواداران و مخالفان آقاي رئيس جمهور دوست داشتني و آقاي مرتضوي بسيار بسيار عزيز!!!)