Sunday, June 19, 2005

زمستان اصلاحات و شهادت دكتر

در اين روزهاي پاياني فصل بهار، جنبش تحول‌خواه و اصلاح‌طلب ايران زمين، فصل خزان دوران حياتش را طي مي‌كند. خزاني كه نويد دهنده زمستاني سخت است. اما چه باك كه هميشه پس از هر زمستان بهاري در راه است. بايد ماند. بايد مقاومت كرد، به همدلي و مهرباني دست در دست يكديگر نهيم. بايد به هر وسيله‌اي به جنگ جهل هوطنانمان برويم. بيشتر از حرف به عمل نياز است و همچنين صداقت. من بيشتر از آنكه از شكست در اتخابات ناراحت باشم، از انتخاب جاهلانه متاسفم. از براي اينكه شاهدم، هنوز بسياري از هموطنانم به قوم و قبيله راي مي‌دهند. مي‌بينم كه باز هم، با روياي وعده‌هاي كودكانه زندگي مي‌كنند! ناراحتم از اينكه گروهي از هموطنانم آنچنان در فقر اقتصادي و فرهنگي بسر مي‌برند كه 50000 تومان پول نفتشان را مطالبه مي‌كنند! من خود را بازنده اين رقابت نمي‌دانم. راي من به معين هم هيچگاه به‌حساب نظام نگاشته نخواهد شد و بسيار خوشحالم كه معين و يارانش فرصتي يافتند تا درس عبرتي بگيرند، براي اتحاد، براي آگاهي بخشي و براي اينكه يادبگيرند، حرفهاي مهمي مانند "آزادي"، "دموكراسي" و "حقوق بشر" را به زبان عوام هم بگويند. حركت نوگراي ديني بايد به هر ترتيبي و با هر مشقتي جاي پاي خود را در ميان قشر مذهبي جامعه باز كند، و با صداي بلند فرياد بزند كه "دين" حفظ ظواهر نيست. بايد بپذيريم كه از دنياي عمومي مردم فاصله گرفته‌ايم. مي‌دانم كه سخت است اما بايد اين فاصله‌ها را كم كرد.بايد با مردم بود. با شمايم اي رهبران جنبش. اي دلسوزان وطن. بايد با عوام جامعه سوار مترو و اتوبوس شد و از نزديك با افكارشان و البته زبانشان آشنا شد. بايد با ايجاد موسسات خيريه و هر راهكار ديگري با مردم كوچه و بازار ارتباط برقرار كرد. مردم ما بيش از هر چيز به آگاهي نياز دارند. آگاهي از حقوقشان. از روابط حاكمانشان و از معايب ساختار موجود. متاسفانه اصلاح‌طلبان حتي از داشتن يك روزنامه عاميانه مانند "جام‌جم" هم محروم هستند. روزنامه‌اي كه بسيار ماهرانه عقايد سياسي و فرهنگي‌اش را در كنار صفحات حوادث و ورزشي و علمي به خورد خوانندگان عوامش مي‌دهد. دوستان بهار نزديك است اما در بهار بايد سبز بود و براي سبز شدن از همين امروز بايد تلاش كرد.
تصادف قريبي‌ست. امروز 29 خرداد سالروز وفات آزاد مرديست كه معلم بسياري از ما اصلاح‌طلبان امروزي‌ است.معلم شهيد، دكتر علي شريعتي، همو كه سالها پيش فرياد بر‌آورد:(( بدون یک انقلاب عمیق فکری هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود)) وديديم جامعه استبداد زده ايرانيان چگونه با حذف ديكتاتوري، بتي ديگر بر جاي نشاند. در اين ساعات انتهايي شب، بد نديدم از زبان دكتر نيايشي داشته باشم با خالق يكتا، پس تو هم با من هم‌آوا شو، اي هموطن:
((خدايا به من چنان زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ بر بي‌ثمري لحظه‌ايكه براي زيستن گذشته، حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگيش سوگوار نباشم. بگذار تا آن‌را من خود انتخاب كنم، اما آنچنانكه تو دوست مي‌داري. خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
خدايا رحمتي كن تا ايمان، نام و نان برايم نياورد. قوتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افكنم، تا از آنها باشم كه پول دنيا را مي‌گيرند و براي دين كار مي‌كنند، نه از آنان كه پول دين مي‌گيرند و براي دنيا كار مي‌كنند.
خدايا به هر كس كه دوست مي‌داري، بياموز كه عشق از زندگي‌كردن بهتر است و به هر كس كه دوست‌تر مي‌داري بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر.
خدايا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان. اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند، حيرتهاي عظيم را به روحم عطا كن. لذتها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز را بر جانم ريز.
خدايا به من توفيق تلاش در شكست، صبر در نا‌اميدي، رفتن بي‌همراه، جهاد بي‌سلاح، كار بي‌پاداش، فداكاري در سكوت، دين بي‌دنيا، مذهب بي‌عوام، عظمت بي‌نام، خدمت بي‌نان، ايمان بي‌ريا، تنهائي در انبوه جمعيت و دوست داشتن بي‌انكه دوست بداند روزي كن.))