اخلاق ماكياولي
احتمالاً شما هم واژههائي نظير "اخلاق ماكياولي" و يا "سياست ماكياولي" (و يا بقول آقاي مزروعي "ماكياول") را بسيار شنيدهايد. اگر آشنائي چنداني با اين جناب ماكياولي نداريد در ادامه ميتوانيد با گوشهاي از زندگي و عقايد آن مرد شريف!! آشنا شويد:
((نيكولو ماكياولي(nicolo Machiavelli) در روز سوم مه سال 1469 ميلادي در ايتاليا و در شهر فلورانس بهدنيا آمد.در سراسر دوران حيات وي، ايتاليا كشوري بود تجزيه شده كه به تعداد زيادي دولتها و سرزمينهاي كوچك تقسيم ميشد. در بسياري از شهرهاي ايتاليا دو نوع حكومت استبدادي و جمهوري بهسرعت جانشين يكديگر ميشدند.روابط حكومتها با يكديگر غالباً خصمانه و توام با كشمكشهاي بيپايان بود. عاملي ديگر كه نقشه سياسي ايتاليا را آشفتهتر ميساخت وجود سرزمينهايي در داخل اين شبه جزيره بود كه حكومتهاي مستقل نداشتند و مستقيماً از طرف كليساي كاتوليك كه مقر آن در رم بود اداره ميشدند.... ماكياولي در سن 25 سالگي وارد شغل رسمي دولتي شد و چهار سال بعد به دبيري ديوان دوم در شهر زادگاهش منصوب شد... پس از قدرت گرفتن دار و دسته "مديچي" در ايتاليا، شغل خود را از دست داد و از فلورانس تبعيد شد. يك سال بعد، پس از شكست در يك توطئه نافرجام به زندان افتاد و پس از سالها تحمل زندان و شكنجه از زندان آزاد شد و براي هميشه با رها كردن سياست، به كشاورزي و خواندن و نوشتن مشغول شد. از مهمترين آثار قلمي او يكي كتاب "گفتارها" و ديگري كتاب "شهريار" است.)) آنچه در ادامه ميآيد برگرفته از كتاب شهريار اوست:
«پس براي فرمانروا، داشتن صفات خوب چندان مهم نيست. مهم اين است كه او فن تظاهر بهداشتن اين صفات را خوب بلد باشد. حتي از اين هم فراتر ميروم و ميگويم كه اگر او حقيقتاً داراي صفات نيك باشد و به آنها عمل كند به ضررش تمام خواهد شد در حالي كه تظاهر به داشتن اينگونه صفات نيك برايش سود آور است. مثلاً خيلي خوب است كه انسان دلسوز، وفادار، با عاطفه، معتقد به مذهب و درستكار جلوه كند و باطناً هم چنين باشد. اما فكر انسان هميشه بايد طوري معقول و مخير بماند كه اگر روزي بكار بردن عكس اين صفات لازم شد به راحتي بتواند از خوي انساني به خوي حيواني برگردد و بيرحم و بيعاطفه و بيوفا و بيعقيده و نادرست باشد.»
«... پس شهريار بايد خيلي مواظب باشد كه حرفي مغاير با آن پنج صفتي كه در بالا شمرديم بر زبانش نگذرد به طوري كه انسان وقتي او را ببيند، يا گفتارش را بشنود كوچكترين ترديد برايش باقي نماند كه اين شهريار مظهر دلسوزي و وفا و درستي و اعتقاد به مذهب است و مخصوصاً تظاهر به داشتن صفت اخير، يعني مذهبي جلوه كردن از هر ظاهرسازي ديگر برايش مهمتر است، زيرا كه مردم دنيا بطور كلي با چشم قضاوت ميكنند نه با دست، به اين معني كه همگان ميتوانند آنچه را كه در ظاهر هست به چشم ببينند ولي فقط عده اندكي قادرند كه بطن انسان را بدانسان كه هست لمس كنند... اين عده معدود نيز وقتي كه ديدند او از اخلاص و محبت بيرياي اين همه سادهدلان كه محو شوكت سلطنت شدهاند برخوردار است، هرگز جرات نميكنند با عقيده جمعي كثير كه نسبت به وي حسن نظر دارند مخالفت ورزند.» (1)
(1)برگرفته از كتاب تاريخ انديشههاي سياسي در غرب نوشتهي دكتر ابولقاسم طاهري، صفحات 169 تا 201
پينوشت: تشابه احتمالي بين رفتار و اخلاق مقامات عظمي و صغري نظام مقدس جمهوري اسلامي با توصيههاي آقاي ماكياولي كاملاً تصادفي است!



[ Home ]