Thursday, July 07, 2005

فاشيسم چيست؟فاشيست كيست؟

فاشيستها در دهه سوم و چهارم قرن بيستم در ايتاليا و آلمان به قدرت رسيدند. در همين ايام در روماني، اسپانيا، مجارستان و اتريش به مرحله كسب قدرت نزديك شدند و در انگلستان، فرانسه، بلژيك، هلند و فنلاند، هرچند ضعيف، اما حاظر شدند. واقعيت فوق بيانگر آن است كه ايدئولوژي فاشيسم ميدان عمل بين‌المللي دارد.
پيروان آرمان‌گراي فاشيسم، آن‌را جنبشي مي‌خوانند به رهبري گروهي از نخبگان قهرمان، متعهد، منضبط و آماده هر نوع عملي به منظور نجات كشور و از صحنه خارج كردن دشمنان مردم.
گفتمان فاشيسم مخالف "دموكراسي پارلماني" است و "حقوق مدني و سياسي" شهروندان را انكار مي‌كند، با اين استدلال كه مردم‌سالاري و رقابت آزاد "اتحاد واقعي" جامعه را به هم مي‌زند و به همين دليل فاشيستها عاشق جامعه خلقي(volk community) و توده‌اي‌اند كه حتي‌الامكان فاقد نهادهاي مدني باشد.
فاشيستها "شهر" را مامن روحيه تسامحي پوچ‌‌انگارانه و بي‌بهره از سنت، عقيم، جايي براي كسب ثروتهاي باد‌آورده و بدون كار و زحمت، محل طبيعي رشد مكاتب انحرافي، دچار انحطاط اخلاقي، بي‌حرمتي نژادي[مذهبي] و اختلاط شيوه‌هاي زندگي مي‌خوانند و شايد به آن دليل كه در شهرهاي بزرگ صاحب راي كمتري هستند، بر فرهنگ فئودالي تاكييد مي‌كنند و "انجام وظيفه" را بر "احقاق حق" مقدم مي‌داند. در ايدئولوژي فاشيسم اشاراتي شورانگيز به قبيله‌گرائي تخيلي، بدوي و مبتني بر روحيه جنگجوئي رزمندگان عصر فئوداليته ديده مي‌شود. به همين علت طرفداران اين عقيده شبه مذهبي، همبستگي مصممانه، فداكاري قبيله خواهانه و رفتار پرخاشگرانه و ستيزه‌جويانه خلقي را تشويق مي‌كنند.
به عقيده نظريه‌پردازان فاشيسم مبارزه اجتماعي، به تنهائي، انسان را از بربريت منحط پارلمانتاريست‌هاي خود فروخته، دموكرات‌هاي ابله و انسان‌گرايان بزدل پاك مي‌كند. بر همين مبنا، آنان از خشونت فرقه‌‌اي مبتني براتحاد گروهي آرمانخواهانه كه با عمليات انقلابي منافع خصوصي را به منظور تحقق يك اسطوره اجتماعي با تحولي ويرانگر قرباني مي‌كنند، تجليل مي‌كنند.
فاشيسم حل مسائل اجتماعي را با شيوه‌هاي ساده و بدون در نظر گرفتن شرايط، تحولات و مناسبات اجتماعي تبيين مي‌كند. ريشه اين ديدگاه را بايد در عدم درك فاشيست‌ها از تنوع، پيچيدگي و تحولات جهان معاصر و عدم تسامح درباره مظاهر آن جستجو كرد. نگاه امنيتي و نظامي به همه عرصه‌هاي زندگي و كاربرد "زور" و "حذف خشونت‌بار عليه توطئه‌گران" به مثابه تنها راهبرد پيروز سخن اول گفتمان فاشيسم است؛در واقع فضائل پيشينيان فقط با اعمال زور و خشونت حفظ مي‌شود.
فاشيسم در جوامعي گسترش مي‌يابد كه نخبگان سنتي حاكم در برابر دگرگونيهاي اجتناب ناپذير اجتماعي كه زمينه‌‌ساز پيدايش انواع اندشه‌ها، ارزش‌ها، نهاد‌ها و نيروهاست، احساس درماندگي مي‌كنند. به عبارت ديگر آنان، در جوامعي رشد مي‌كنند كه طبقات يا قشرهاي محافظه‌كار قديمي هنوز قدرتمندند، اما در اثر دگرگوني‌هاي پرشتاب و مدرن اجتماعي، در معرض تهديد قرار گرفته‌اند.
فاشيسم "محافظه‌كاري سنتي" نيست، بلكه "محافظه‌كاري انقلابي" است كه با ايجاد "وحشت سازمان يافته" و اعمال كنترل بر تمام عرصه‌هاي حيات اجتماعي اعتقاد دارد. به باور فاشيست‌ها اعمال خشونت‌هاي نامنظم و سازمان نيافته استبداد كهن پاسخگوي بالندگي ارزش‌ها، نهادها و نيروهاي عدالت‌خواه و آزادي‌طلب نيست. آنان "سنگدلي هول‌انگيز" و "نظامي كردن سياست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع" را روش حل مسائل مختلف مي‌خوانند و با به راه انداختن خشونت‌هاي خياباني و كنترل فراگير، سد محكمي در برابر اشخاص و احزاب دموكرات و منتقدان و مخالفان اقتدارگرايي ايجاد مي‌كنند.
بر اين مبنا فاشيسم را نمي‌توان "آخرين نفس‌هاي سرمايه‌داري انحصاري" خواند، بلكه بهتر است آن‌را "واپسين تلاش‌هاي محافظه‌كاري" در حفظ انحصاري قدرت و موقعيت خود ناميد. زيرا درست است كه محافظه‌كاران سنتي نه تروريست‌اند و نه توتاليتر، اما فاشيسم با سوء استفاده از هراس و نارضايتي آنان و با تكيه بر اراده، انضباط، خشونت و سخت‌كوشي رضايت و يا دست كم سكوت محافظه‌كاران سنتي را جلب مي‌كند تا ارعاب را نهادينه و كنترل‌هاي همه جانبه را توجيه نمايد. رعب و وحشتي كه فاشيست‌ها براي حفظ ارزش‌ها و منافع محافظه‌كاران لازم مي‌خوانند.
فاشيستها با وجود افراطي و عوام‌پسند كردن انديشه‌هاي محافظه‌كاران سنتي، هرگز خود را حامي نخبگان مرتجع قديمي نمي‌خوانند، چون قصد ارضاي جاه‌طلبي و فريب توده‌ها را دارند. بنابراين معمولاً با انديشه و شعارهاي بلند پروازانه و عدالت‌طلبانه حركت خود را آغاز مي‌كنند، اما به محض كسب قدرت حامي منحط‌ترين قشرها و تبعيض‌آميزترين مناسبات اقتصادي و اجتماعي مي‌شوند. آنان كه خود را عاري از تعلقات و خودخواهي‌هاي فردي و طبقاتي و مادي مي‌خوانند، اما در عمل از منابع هنگفت قشرها و طبقات ثروتمند حمايت مي‌كنند.
«راديكال‌هاي فريب‌دهنده» صفت مناسب‌تري يراي آنان است تا «طغيانگران خردستيز».
منبع: نشريه "عصر نو"، شنبه 31/2/1384

توضيح: براي آوردن اين مطلب در وبلاگم ترديد داشتم. از آن‌جهت كه فكر مي‌كردم، با توجه به فضاي انتخاباتي چند روز گذشته و با فاشيست خواندن‌هاي پياپي "رئيس‌جمهور منتخب" ( كه صد البته نماينده حاكميت نيز مي‌باشد) ممكن است اين مطلب هم تنها جنبه تبليغاتي و احساسي به خود بگيرد. با گذشت چند روز و آرامتر شدن فضاي فكري حاكم بر وبلاگشهر بهتر ديدم تا شعارها و وعده‌هاي آقاي احمدي‌نژاد فراموش نشده‌اند، آنرا منتشر كنم، باشد كه‌همچون خط‌كش و مقياسي باشد براي اعمال و رفتار آينده ايشان و همراهان گمنامشان.( امثال شريعتمداري‌ها را كه همه مي‌شناسيم و يا حداقل گمان مي‌كنيم مي‌شناسيم!) البته آنچه آمده است ممكن است به تمامي با انديشه و عملكرد "فاشيست‌هاي مذهبي" ايران ما منطبق نباشد، اما بي‌گمان قرابتي بسيار نزديك خود‌نمائي مي‌كند.

Sunday, June 26, 2005

يك تبريك و كمي حرف اضافه

1- اينجانب به‌سهم خود اين انتخاب ميمون* را به امت حزب الله هميشه در صحنه، گوش به‌فرمان و آگاه ايران زمين و تمام دوستان تحريمي عزيز كه با تحريم جانانه‌شان مشت محكمي بر دهان ياوه‌گويان چپ و راست حاكم بر جان و مال و ناموس ما ايرانيان زدند، تبريك مي‌گويم. البته خودمانيم، نمي‌دانم چرا من فكر مي‌كنم اين مشت محكم يك كمي اشتباهي رفته است و آثار ضرب‌خوردگي بيشتر بر چهره "دوستان!!" اصلاح‌طلب نمايان است. كاري ندارم، از قديم گفته‌اند: هرچه پيش آيد خوش آيد؛ شايد قسمت نبوده دكتر عزيز ما بيشتر از اين مورد نوازش دوستان و دشمنان واقع شود.( و باز هم قديمي‌ها گفته‌اند: اگه قمار بازه، وقتي مي‌بازه نگه به ... كه گلوش باد مي‌كنه و ... ول كن بابا حال داريا!)
راستي يك تشكر ويژه هم دارم از همشهريهاي محترم خشك‌مقدس و جانماز آبكشم كه براي اين بسيجي مخلص سنگ تمام گذاشتند. به كسي برنخوره اين هم عقيده همشهريهاي من است، ديگر. البته مطمئنم خداوند عزيز هم در عوض بخاطر تحمل اين موجودات دوست داشتني هوايم را دارد و در آن دنيا، با پارتي بازي مستقيماً من‌را راهي "بهشت" خواهد كرد. اما از شوخي گذشته باور كنيد، بسياري از راي‌هاي احمدي‌نژاد در اصفهان، از كينه اكبر بود و نه حب احمد.
اين هم يار دبستاني من در ستايش احمدي‌نژاد (باز هم مباركتان باد )
2- حالا ديگر وقت آه و ناله نيست، مي‌دانم كه براي من كه با نام مستعار مي‌نويسم(بخاطر موقعيت شغلي‌ام) زدن اين حرف راحتر است، اما به‌هر حال من هم در "ايران" زندگي مي‌كنم. من هم بايد از اين پس در محل كارم بيشتر از گذشته مراقب صحبتهايم باشم(چقدر هم اين چند روزه بودم!!!)، اما بايد با واقعيت‌ها با چشم باز روبرو شد. بيائيد كمي خودمان را گول بزنيم و مانند كشوري كه در آن دموكراسي واقعي برقرار است و اقليت هم مانند اكثريت از حمايت قانون برخوردار است، به رقيب رسماً تبريك بگوئيم. بيائيد از اشتباهات، كاستي ها و لغزشها بنويسيم و آنها را منصفانه نقد كنيم. بيائيد آنگونه با مردم ارتباط برقرار كنيم كه مردم حاميان واقعي جنبش دموكراسي و حقوق‌بشر باشند.بيائيد كاري كنيم كه كارگران و كارمندان و بازاريان هم مانند فرهيختگان، به آزادي و حقوق بشر اهميت بدهند و آن را كالائي لوكس نداند. بايد با زبان خودشان بيان كنيم كه چگونه در يك محيط استبداد زده رانت‌خواري رشد مي‌كند و فساد ريشه مي‌دواند.بايد بفهمند كه چگونه در محيط خفقان، فكرها منجمد مي‌شوند و خلاقيتها نابود. بايد با تمام وجود درك كنند كه جامعه بدون چشمان آزاد و آگاه چگونه از وجود دردها بي‌خبر مي‌ماند و مشكلات بمانند سرطان دير هنگام خود مي‌نمايند ... بعضي از دوستان طوري رفتار مي‌كنند كه اينگار همين فردا شب قرار است همه آنها زنداني و تيرباران شوند. اولاً كه همه مي‌دانيم كه كار سياسي در حكومت استبدادي ايران پرهزينه است و همه ما كم و بيش در معرض اين خطر هستيم و تا حدودي با ابعاد آن آشنا و باز هم مي‌دانيم اكثريت مردم ما اينگونه نيستد، پس اگر اهل خطر نيستيم بهتر است، هرگونه فعاليتي را تعطيل كنيم و مانند بيشتر هموطنان به غرغرهاي بي‌هدف زيرلبي بسنده كنيم. بقول زنده‌ياد مدرس اگر قرار است به‌دست آنها كشته شويم چرا به پيشواز مرگ برويم و خودمان با دست‌هاي خودمان، خودكشي كنيم؟
3- اين تبليغات مسخره مخالفان احمدي‌نژاد هم بيشترين كمك را به مظلوم‌نمائي‌هاي او كرد.بنظر من ستاد تبليغاتي احمدي‌نژاد بايد بيشترين تشكر را از مرعشي و نوبخت بكند با آن لحن مغرورانه و بي‌منطقشان.ظاهراً آنها دهه 80 را با دهه 70 اشتباه گرفته ‌بودند. رفسنجاني هم كه همچنان از موضع "عاليجناب" حرف مي‌زد. از اين‌ها كه بگذريم من نمي‌دانم كدام عاقلي براي نشان دادن ماهيت افكار احمدي‌نژاد و يارانش متمركز شده بود روي محدوديتهاي احتمالي در مدل مو و جدا كردن پياده‌روها و آستين‌كوتاه جوانان و...از نظر مردم اين‌كارها آنقدر غير محتمل است كه اغلب مردم اينها را شايعاتي براي تخريب او مي‌دانستند. حالا تو بيا گلويت را پاره كن كه ايها‌الناس حاميان او كساني مانند مصباح‌يزدي و خزعلي و كميل كاوه هستد و يا تئوريسين‌هايش شريعتمداري، دانشجو عباسي و روح‌الله حسينيان هستند و در مقابل متهم مي‌شدي به طرفداري از باند مافيائي هاشمي و فعاليت در خط تخريب قهرمان ملت!!!(بي‌خيالش، عجب هفته وحشتناكي بود، من كه هر شب كابوس مي‌ديدم، خدا بعد از اين را بخير كند...) من مي‌ترسم اينطور كه پيش مي‌رود چهار سال ديگر (به شرط حيات) مجبور شويم از بين احمدي‌نژاد و مثلاً قاضي مرتضوي، يكي را انتخاب كنيم.(انتخاب:چه كلمه مسخره‌اي شده است، براي ما ايرنيان!) فكرش را بكنيد، نمي‌دانم كمدي بخوانمش يا تراژدي....
4- يك سناريوئي هم من را بسيار نگران كرده است. فكرش را بكنيد، احمدي‌نژاد مقداري كارهاي كليشه‌اي و مُسكن( مانند آنچه دوستانش در مجلس انجام دادند) انجام دهد و در كنار آن به مبارزه ظاهري(و يا واقعي) با مفاسد اقتصادي و آقازاده‌هاي كارگزاراني بپردازد و همراه با اوج گرفتنش در ميان عامه مردم بعنوان يك قهرمان، كسي مانند سعيد امامي- فقط براي رضاي خدا- او را بكشد. انگشت اتهام بسوي مخالفان نشانه مي‌رود و چه فرصتي بهتر از اين تا با علم كردن پيراهن عثمان، و حمايت توده‌ها، قلع و قمع مخالفان سياسي و عقيدتي هم آغاز شود . من كه از طرف امثال "برادر حسين" هر جنايتي را محتمل مي‌دانم.(البته اميدوارم همه اين نگراني‌هاي من بي‌مورد باشد و آقاي احمدي‌نژاد و يارانشان مملكت را با سرعت به سمت پيشرفت و ترقي هدايت كنند! البته فقط اميدوارم!)
5- يك توصيه دوستانه هم به همه هموطنان عزيز! كتاب "تلقي فاشيستي از دين و حكومت" نوشته اكبر گنجي را حتماً مطالعه كنيد. اگر هم قبلاً خوانده‌ايد بد نيست آنرا بازخواني كنيد. فكر ميكنم بيانگر بسياري از مسائل امروز ما باشد.....بدرود، سبز وجاري بمانيد، زمستان رفتني است. (هرچند باورش براي خودم هم كمي مشكله)
*توضيح: اين كلمه "ميمون" بمعني ميمنت و مباركي است و با آن حيواني كه در جنگل و بالاي درخت زندگي مي‌كند هيچ نسبتي ندارد(قابل توجه هواداران و مخالفان آقاي رئيس جمهور دوست داشتني و آقاي مرتضوي بسيار بسيار عزيز!!!)

Thursday, June 23, 2005

در آرزوي گاندي

پس از گذشت چند روز از اعلام نتايج انتخابات اينك وقت آن رسيده كه با نگرشي منطقي به چرائي نتيجه انتخابات و آينده پيش روي ايرانيان و جنبش اصلاح‌طلبي بپردازيم. آنچه مسلم است، اولين نتيجه‌ايكه مي‌توان از آمار شركت كنندگان در انتخابات گرفت، اينست كه اكثر مردم ايران هيچ ميلي به تغيير شرايط از طريق انقلاب ندارند. اين مسئله هم به دليل شرايط اقتصادي حاكم است و هم به دليل عدم وجود رهبران انقلابي قابل اعتماد.
اما اگر نگاهي به تركيب آراي 7 كانديدا بكنيم، نتيجه جالب توجه‌اي بدست مي‌آيد، و آن هم "راي قومي و قبيله‌اي" است. از ميان اين 7 نفر تنها دكتر معين نتوانست اكثريت آراي زادگاهش (اصفهان) را بدست آورد. (با فرض صحت انتخابات) اين مسئله يكي از زجر ‌آورترين، شاخصه‌‌هاي اين انتخابات بود.
اما از نظر من عجيب‌ترين قسمت قضيه راي بالاي كروبي بود. شايد من اشتباه كنم ، ولي فكر نمي‌كنم بيشتر از يك ميليون از راي‌هاي آقاي كروبي به هواداران واقعي‌اش تعلق داشته باشد. راي به قوم لر و آن 50000 تومان معروف را نبايد دست كم گرفت.
و اما راي به احمدي‌نژاد هم از جنس ديگري بود.( همه اين صحبتهاي من با فرض صحيح بودن انتخابات است و من هم فكر مي‌كنم تقلب آنچنان بالا نبوده است كه تاثير عمده‌اي برنتايج بگذارد) حدوداً يك ماه پيش بود كه در اين وبلاگ به نقل از نشريه "عبرتهاي عاشورا" مطلبي آوردم در مورد كابينه پيشنهادي انصار ولايت اصفهان به رياست جمهوري آيت الله مصباح يزدي، تحت عنوان "قحط الرجال نيست..." آن روز بسياري از ما به آن خنديديم. شايد حتي خود كميل كاوه-مدير مسئول نشريه- هم آن را رويائي مي‌ديد. كابينه‌اي كه در آن حسينيان وزير اطلاعات بود ،فاكر وزير كشور و شريعتمداري سخنگوي دولت. اما چه شد كه اينك تا تشكيل اين كابينه وحشتناك جز قدمي ديگر نماده است.( يا به قول سايت "انصار نيوز": بسيجي دلاور، تا دولت كريمه، يك يا حسين ديگر)
شايد به نظر بعضي از دوستان كارهاي اطلاعاتي و يا همكاريهاي سپاه و بسيج و آقا مجتبي خامنه‌اي باعث بالا رفتن راي احمدي‌نژاد شد ولي به‌نظر من اين يك اشتباه محض در تحليل وقايع است. ممكن است اين ادعاي من عجيب بنظر برسد ولي راي به احمدي‌نژاد چيزي بود شبيه راي دوم خرداد با مقياسي كوچكتر. از ياد نبريم شرايط سال 76 را. نيروهاي دوم خردادي نيروهاي خارج از حاكميت بودند( صرف نظر از كارگزاران كه در مقابل مجموعه دوم خرداد نه شناخته شده بودند و نه بحساب مي‌آمدند) ناطق‌نوري از همان خط فكري رفسنجاني بحساب مي‌آمد و در ضمن فضاي بسته سياسي براي بسياري قابل تحمل نبود. اين شد كه بسياري از آن بيست ميليون تنها براي گفتن يك "نه" بزرگ به ميدان آمدند. نه تعريف درستي از آزادي و دموكراسي داشتند و نه حاظر بودند براي آن هزينه كنند. شنيدند، مي‌گويند خاتمي از جنس ديگري است و مي‌تواند اوضاع را عوض كند. آنها هم به او راي دادند و سپس به خانه رفتند تا اوضاع عوض شود. امروز هم قسمت عمده‌اي از راي به احمدي‌نژاد تنها يك اعتراض است. اعتراض به اختلاف طبقاتي. اعتراض به آنها كه سيريه ائمه را مبني بر ساده زيستي تبليغ مي‌كنند، ولي خود بمانند معاويه اشرافي‌گري پيشه كرده‌اند. به آقازاده‌هائي كه با رانت پدر به موقعيتهاي كذائي دست پيدا كرده‌اند و مهمتر از همه به خودبزرگ‌بيني و عدم صداقت هاشمي‌ها. مطمئنم اگر هاشمي نبود، تسونامي احمدي‌نژاد هم در كار نبود. اما چرا امثال توكلي‌ها نتوانستند اين جريان را به راه بيدازند. به‌نظر من مهمترين دليل آن را بايد در با مردم بودن احمدي‌نژاد جستجو كرد.شهرداريها از جمله مكان‌هائي است كه اكثريت مردم با آن ارتباط دارند و از نزديك مسائل را مي‌بينند. او اين امتياز را داشت كه مستقيماً با مردم ارتباط برقرار كند و اين هنر را هم داشت كه با زبا خودشان پاسخگويشان باشد. او توانست برخلاف بقيه مسئولان از بسياري از مواهب مديريت چشم پوشي كند و مانند مردم عادي زندگي كند به زبان آنان سخن بگويد و رفتار و گفتارش يكسان باشد. بسياري از وبلاگ‌نويسان علي‌رغم اينكه انتظار مي‌رود برخوردي معقولانه با افراد و وقايع داشته باشند، با توجه به ظاهر ساده و نچسب احمدي‌نژاد او را اصلاً بحساب نمي‌آوردند و آنچنان بر روي قاليباف متمركز شدند كه حظور احمدي‌نژاد در مرحله دوم را تنها يك شوخي مي‌دانستند. متاسفانه اين روزها هم شاهد آن هستيم كه با برخوردهاي احساسي و تمسخر آميز با او، عملاً مشغول ساختن قهرماني هستند، كه به محوطه ممنوعه مافياي هاشمي قدم گذاشته است. بنظر من بجاي زدن اتهامات اثبات نشده، كافي است ليستي از حاميان و اطرافيان او تهيه شود تا بسياري از مردم به اصل ماجرا پي‌ببرند. صد افسوس كه او و حاميانش همگي داراي تفكرات حذفي و فاشيستي هستد و گرنه من بعنوان يك علاقه‌مند به ايران زمين صد در صد به او راي مي‌دادم. بارها با خود تاسف خورده‌ام چرا جنبش اصلاحات ما يك گاندي ندارد و امروز بايد متاسف باشم چرا احمدي‌نژاد يك دموكرات نيست! چرا از بدنه جنبش شخصيتي نيست كه هم داراي افكار مترقي باشد و هم صداقت و پشتكار لازم را داشته باشد و هم بتواند با عامه مردم ارتباط برقرار كند. شخصيتهائي مانند مصدق و شريعتي به حق نياز امروز جامعه ما هستند( البته من منكر تبليغات رياكارانه و فضاي باز او براي مانورهاي تبليغاتي نيستم ولي اين موضوع نافي اصل مطلب نمي‌باشد)
و اما چرائي راي پائين معين. بنظر من راي معين با توجه به شعارها و قشر مخاطبش، چيزي در همين حدود مي‌توانست باشد. تبليغات معين هرگز جنبه عمومي به خود نگرفت و تنها قشر جوان و روشنفكر جامعه توانستند با‌ آن رابطه برقرار كنند. از آن عده هم بسياري نتوانستند اين اعتماد را پيدا كنند كه معين و حاميانش توان پيشبرد وعده‌هايشان را دارند. بعضي از آنها هاشمي را گزينه مناسبتري يافتد و بسياري از آنها به جمع تحريميان پيوستند. بسياري از آنان كه در دوم خرداد به خاتمي راي داده بودند، با اين استدلال كه در زمان رياست جمهوري معين مملكت بحرانهاي پياپي را متحمل مي‌شود، هاشمي را ترجيح دادند. شخصيت معين يك شخصيت كاريزماتيك نبود و در كلام هم برتري خاصي نداشت(با عرض معذرت از دكتر و علي رغم احترام خاصي كه برايشان قائلم) اين باعث شد كه نتواند از رسانه تلويزيون بهره مطلوب را ببرد و بالاخره بعضي از صحبتهاي بحق دكتر هنوز براي جامعه مذهبي-سنتي ما قابل هضم نيست و نگراني‌هاي شديدي بوجود مي‌آورد و اين مشكل و نقطه ضعفي در جامعه ايراني است كه جز با كار فرهنگي طولاني مدت قابل حل نيست.
اما در شرايط كنوني چه بايد كرد؟ ايا اين‌بار از ترس مار غاشيه در جهنم ايران زمين بايد به دهان اژدهاي نيمه خفته‌اي بنام هاشمي پناه برد؟! قبلاً هم گفته‌ام؛ بازي با كارت هاشمي قماري است كه برد آن بي‌آبروئي است و باخت آن فاجعه! آيا خطر وزارت اطلاعات رفسنجاني كمتر از وزارت اطلاعات احمدي‌نژاد است؟ و.... من كه هنوز نتوانسته‌ام خودم را راضي كنم كه به "عاليجناب سرخ‌پوش" راي بدهم، شما را نمي‌دانم...

Tuesday, June 21, 2005

سالروز شهادت يك رادمرد

امروز (31 خرداد ماه) سالروز شهادت مرديست از تبار راد‌مردان، همانها كه وطنشان كل جهان هستي است، و ملتشان تمامي محرومان و زجركشيده‌ها. همو كه با رها كردن زندگي مرفه در آمريكا، به ياري همنوعان مظلومش در جهان اسلام شتافت.شهيد دكتر مصطفي چمران را از كودكي دوست داشتم و همواره او را مرد آرزوها و روياهايم مي‌دانستم، هنوز دوستش دارم و او را براي همه خدماتش به ايران مي‌ستايم. روحش شاد باد.
آنچه در ادامه مي‌آيد قسمتي از راز و نيازي است كه دكتر قبل از شهادت با خداي خود داشته است:
خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‌دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‌دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.
خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‌اي است.
خدايا! ارشادم كن كه بي‌انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‌احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خود‌خواهي نجات ده، تا حقايق وجودت را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده نمايم.
خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‌گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته‌است، تو را به عدالتت سوگند مي‌دهم كه مرا در زمره ستمگران وظالمان قرار ندهي.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‌سوزد، قلبم مي‌جوشد، احساسم شعله مي‌كشد و بند بند وجودم از شدت درد صيحه مي‌زند، تو مرا در جوار خود آسايش بخش....

Sunday, June 19, 2005

زمستان اصلاحات و شهادت دكتر

در اين روزهاي پاياني فصل بهار، جنبش تحول‌خواه و اصلاح‌طلب ايران زمين، فصل خزان دوران حياتش را طي مي‌كند. خزاني كه نويد دهنده زمستاني سخت است. اما چه باك كه هميشه پس از هر زمستان بهاري در راه است. بايد ماند. بايد مقاومت كرد، به همدلي و مهرباني دست در دست يكديگر نهيم. بايد به هر وسيله‌اي به جنگ جهل هوطنانمان برويم. بيشتر از حرف به عمل نياز است و همچنين صداقت. من بيشتر از آنكه از شكست در اتخابات ناراحت باشم، از انتخاب جاهلانه متاسفم. از براي اينكه شاهدم، هنوز بسياري از هموطنانم به قوم و قبيله راي مي‌دهند. مي‌بينم كه باز هم، با روياي وعده‌هاي كودكانه زندگي مي‌كنند! ناراحتم از اينكه گروهي از هموطنانم آنچنان در فقر اقتصادي و فرهنگي بسر مي‌برند كه 50000 تومان پول نفتشان را مطالبه مي‌كنند! من خود را بازنده اين رقابت نمي‌دانم. راي من به معين هم هيچگاه به‌حساب نظام نگاشته نخواهد شد و بسيار خوشحالم كه معين و يارانش فرصتي يافتند تا درس عبرتي بگيرند، براي اتحاد، براي آگاهي بخشي و براي اينكه يادبگيرند، حرفهاي مهمي مانند "آزادي"، "دموكراسي" و "حقوق بشر" را به زبان عوام هم بگويند. حركت نوگراي ديني بايد به هر ترتيبي و با هر مشقتي جاي پاي خود را در ميان قشر مذهبي جامعه باز كند، و با صداي بلند فرياد بزند كه "دين" حفظ ظواهر نيست. بايد بپذيريم كه از دنياي عمومي مردم فاصله گرفته‌ايم. مي‌دانم كه سخت است اما بايد اين فاصله‌ها را كم كرد.بايد با مردم بود. با شمايم اي رهبران جنبش. اي دلسوزان وطن. بايد با عوام جامعه سوار مترو و اتوبوس شد و از نزديك با افكارشان و البته زبانشان آشنا شد. بايد با ايجاد موسسات خيريه و هر راهكار ديگري با مردم كوچه و بازار ارتباط برقرار كرد. مردم ما بيش از هر چيز به آگاهي نياز دارند. آگاهي از حقوقشان. از روابط حاكمانشان و از معايب ساختار موجود. متاسفانه اصلاح‌طلبان حتي از داشتن يك روزنامه عاميانه مانند "جام‌جم" هم محروم هستند. روزنامه‌اي كه بسيار ماهرانه عقايد سياسي و فرهنگي‌اش را در كنار صفحات حوادث و ورزشي و علمي به خورد خوانندگان عوامش مي‌دهد. دوستان بهار نزديك است اما در بهار بايد سبز بود و براي سبز شدن از همين امروز بايد تلاش كرد.
تصادف قريبي‌ست. امروز 29 خرداد سالروز وفات آزاد مرديست كه معلم بسياري از ما اصلاح‌طلبان امروزي‌ است.معلم شهيد، دكتر علي شريعتي، همو كه سالها پيش فرياد بر‌آورد:(( بدون یک انقلاب عمیق فکری هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود)) وديديم جامعه استبداد زده ايرانيان چگونه با حذف ديكتاتوري، بتي ديگر بر جاي نشاند. در اين ساعات انتهايي شب، بد نديدم از زبان دكتر نيايشي داشته باشم با خالق يكتا، پس تو هم با من هم‌آوا شو، اي هموطن:
((خدايا به من چنان زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ بر بي‌ثمري لحظه‌ايكه براي زيستن گذشته، حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگيش سوگوار نباشم. بگذار تا آن‌را من خود انتخاب كنم، اما آنچنانكه تو دوست مي‌داري. خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
خدايا رحمتي كن تا ايمان، نام و نان برايم نياورد. قوتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افكنم، تا از آنها باشم كه پول دنيا را مي‌گيرند و براي دين كار مي‌كنند، نه از آنان كه پول دين مي‌گيرند و براي دنيا كار مي‌كنند.
خدايا به هر كس كه دوست مي‌داري، بياموز كه عشق از زندگي‌كردن بهتر است و به هر كس كه دوست‌تر مي‌داري بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر.
خدايا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان. اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند، حيرتهاي عظيم را به روحم عطا كن. لذتها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز را بر جانم ريز.
خدايا به من توفيق تلاش در شكست، صبر در نا‌اميدي، رفتن بي‌همراه، جهاد بي‌سلاح، كار بي‌پاداش، فداكاري در سكوت، دين بي‌دنيا، مذهب بي‌عوام، عظمت بي‌نام، خدمت بي‌نان، ايمان بي‌ريا، تنهائي در انبوه جمعيت و دوست داشتن بي‌انكه دوست بداند روزي كن.))

Friday, June 17, 2005

آگاهي و 27 خراد

بالاخره 27 خرداد آمد و گروهي از مردم ايران زمين بار ديگر، به اميد بهتر شدن آينده‌اي كه تصوير چندان روشني هم از آن ندارند، به‌پاي صندوقهاي راي رفتند. به‌نظر من تمام آن كساني كه از سر آگاهي انتخابات را تحريم كردند و يا فعالانه در آن شركت كردند، پيروز واقعي اين روز بودند. از نظر بسياري از هوادارن دكتر معين، شكست در انتخابات و پيروزي كسي مانند احمدي نژاد فاجعه است. اما از نظر من فاجعه، انتخاب بدون شناخت و آگاهي و از روي احساسات است. باور كنيد بسياري از كساني كه به احمدي‌نژاد راي دادند نه‌ از گرايشات سياسي و اجتماعي‌اش با‌خبرند و نه با ديدگاه‌هاي كلانش در مورد مسائل داخلي و بين‌المللي آشنا هستند. بسياري از عوام جامعه ما ساده زيستي او را كه مي‌تواند پارامتر بسيار خوب و حتي لازمي براي رياست جمهوري باشد، بعنوان اولين و آخرين و شايد تنها ملاك انتخاب در نظر گرفته‌اند.
مهمترين دليل من براي حمايت از دكتر معين همين ضعف فرهنگي مردم بود، براي آنكه پنجره‌هاي آكاهي‌رساني به تمامي بسته نشود. براي اينكه هر ‌از چند گاهي كتابي مفيد و يا جلسه‌اي مناسب يافت شود. بدرستي دوست عزيزم پويا در كامنتي اشاره كرده است: (( بدون یک انقلاب عمیق فکری هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود)) و اين انقلاب فكري در كنار يك قوه مجريه "همراه" به‌مراتب آسان‌تر و كم‌هزينه‌تر خواهد بود. در اين زمينه وبلاگ زن‌نوشت مطلبي آورده است كه گوياي چرائي راي بسياري از هموطنان‌مان به معين است:(( با اين حال تصوير آن مرد ميان‌سالی در ذهنم پررنگ است که از من پرسيد:«به دکتر معين رای می‌دهی که هيچ‌چيز عوض نشود؟» و منی که از خستگی روی پا بند نبودم، گفتم: «رای می‌دهم که خودم خيلی چيزها را عوض کنم، که فضا برای تغيير داشته باشم، که آزاد باشم، که باشم.» و نگاه عميق او: «به خاطر صداقتت، به دکتر معين رای می‌دهم.))به اميد آنكه فردائي "با آگاهي بيشتر" در انتظار ايرانيان باشد

Thursday, June 16, 2005

خاموشمان مي‌خواهند...

آنچه در ادامه مي‌آيد شعري است از سياوش كسرائي كه با حال و هواي اين روزهاي ما ايرانيان تناسب بسيار دارد. آنرا تقديم آن دسته از "تحريميان" عزيز مي‌كنم كه از سر اعتراض و تاكتيكي مبارزاتي به تحريم انتخابات پرداخته‌اند، نه آناني كه غم ايران و ايراني و آزادي ندارند. پس اي دوست تحريمي من لطفاً حداقل يكبار آنرا با دقت بخوان و آنگاه دوباره تصميم بگير....:
خاموشمان مي‌خواهند و گمنام
و از آن بدتر، بدنام
هان اي گلبانگ گلو بريده
خونت را فرياد كن
بذر سرخ رويا را بپاش
با زبان هزار قطره و
مينديش كه شنونده‌ات هست يا نه
كه ياري خواهي، خود ياري‌دهنده است.

نمي‌خواهندت
پس خود را تكرار كن، بسيار كن
در كردار همسرت، به پاكدامني
در رفتار فرزندانت، به دانش جوئي
ودر تلاش يارانت به هم‌آوائي و همراهي.

در خانه‌باش و در كوچه
در سبزه ميدان و آن سوي پل
در مزرعه و يكشنبه بازار
در اعتصاب و عزاي عاشورا
ميان توده باش ودر خلوت خويش
به هر كجاي
آن گوياي گزنده‌باش كه دشمنت نپسندد
و آن‌گاه، تصوير ناميراي تصورت را، زياد كن
زياده كن، چندان كه حضور غالب از آن تو باشد، تو!!

مرا در اين دامنهء سهم
سخن با آن لب است كه با دشمن
سخن نگفت و اينك
با دوست، به تبسم بسنده كرده است.

چه سود از به دلتنگي نشستن خاموش
اي سنگ!...اي صخره!!...
فروريز تا آواري باشي!
ممان، بدين‌سان ديواري حاجب،ميانِ ديروز و فردا!

دهان بگشا، كه هنگامه فروكش و طغيان است و
خروشي بايد، اما...
باريكه آبي به زلالي، بهتر
كه سكوتي به گرانباري فراموشي
با تند آبي آلوده.

خاموشمان مي‌خواهند...
و فراموشمان مي‌خواهند.
با سخني، اشاره‌اي و نگاهي
اي خسيس محبت! حتي به آهي
دشمن را بكش!
اي دوست كاهل! با دست من بتاب به ياري
شريان‌هاي گسسته را گِرهي
كه خون به بيهوده مي‌رود

برتو مباد، كه در پاسداري نام ديروز
هم برين گنجينه بخُسبي
زنهار!
جان ظرفي شايسته كن
خود از وظيفه لبالب و سرريز مي‌شود.

بلند آوازگي، دويدن بر ريسمان بين قله‌هاست
به روزگاري كه خصم
از دو سوي، در كمين نشسته است.
بر زمين گام بردار
كه خاك و خاكيان به هواداريت
همواره سزاوارترند.

سياوش كسرائي، آبان 1353

Wednesday, June 15, 2005

سخني از يك هموطن

ستاد نسيم: نسل سومي هاي ياريگر معين


آنچه در ادامه مي‌آيد مطلبي است از وبلاگ تَفتستان كه توسط عزيزي برايم ايميل شده بود. متن مختصر و دلنشيني است. بد نديدم آنرا اينجا هم بياورم ، شايد يكي از هموطنان تحريمي عزيز كه سركي به ابن كلبه مي‌كشد، با خواندن آن با تفكري دوباره، تصميمي ديگر بگيرد. اميد است تصميم نهائي ما ايرانيان فردائي بهتر براي ايرانمان ببار آورد.
((گیرم که به رای ندادن من و تو نظام از مشروعیت افتاد. بعد چه؟ اصلا سلب مشروعیت از یک نظام یعنی چه؟ در نگاه من و تو که دیری است مشروعیتی نیست. به نگاه جهان مگر دل خوش کرده باشیم که به بیراهه ایم، سخت..! به صدای یک بمب دستی مگر همه یاد خانواده و دوست نیفتادیم؟ نکند که حبیب و فرامرز و سپیده و رضا در آن حوالی بوده اند... تهران را که بغداد نمی خواهیم، نه؟ پس به رای ندادن، مشروعیت نداشته را از بین ببریم که چه؟ که در تجربه دوباره حکمرانی پدرخوانده به نافرمانی مدنی همگان دل خوش بداریم؟ من و تو که خوب یادمان هست کوی دانشگاه را... ایستادگان در پیاده رو جنوبی خیابان انقلاب را یادمان رفت؟ ناظران و منتظران را... به همین زودی؟ حقوق طلب داشته را از نظام - به فرض- از مشروعیت افتاده چگونه باز پس می گیریم؟ نافرمانی مدنی را کدام اکبر گنجی ها رقم می زنند؟ همان ها که دیروز تحصن مجلسیان ششم را تنها گذاشتند؟ یا فوج هزار هزار تحریمیان که امروز به حمایت از اعتصاب غذای زرافشان اوین را احاطه کرده اند؟ بیا دست کم من و تو به خودمان دروغ نگوییم... رای نداده مان هیچ کجا به حساب نمی رود. چمران را به ریاست شورای شهر و حدادعادل را به ریاست مجلس رساندیم، بس نبود؟ قالیباف را رییس جمهوری می خواهیم؟ وای بر من و تو اگر تفاخر به شناسنامه های مهر نخورده را از خانه نشینان زیاد سخن گو یاد بگیریم. من، به معین رای می دهم. نه به آنچه می تواند بکند، به آنچه می خواهد بکند. اگر نتوانست خود را و تو را هم مقصر می دانم. نه فقط او را... به جای "نمی تواند" دوست دارم بگویم کاری بکنیم که "بتواند." نه فقط به یک برگ تا شده رای، - که تازه همان را هم دریغ می کنیم! - که به پیگیری خواسته های نانوشته روی آن برگ... رای به معین، یک گام بیشتر نیست. به انگشت نشان دادن آن چیزی است که می خواهیم. به دست آوردن آن چیز، اما، خود داستان دیگری است. داستانی که نه خاتمی آغازگر ش بود و نه معین به پایان اش خواهد رساند. داستانی که تو و من زندگی اش می کنیم. چه کسی می خواهی بنویسدش؟ جز تو، و جز من..؟)) (http://www.taftestan.blogspot.com/)

Tuesday, June 14, 2005

آغاز اقدامات تخريبي آقاي دكترخلبان عليه ساير اصولگرايان(بنازم اخلاص را!)

شب گذشته در اصفهان شبنامه‌هائي توزيع شد كه بيانگر موقعيت متزلزل جريان اصولگرا و بطور مشخص، شخص آقاي قاليباف است.اين اطلاعيه كه ظاهراً با امضاي "پيروان امام و رهبري" صادر شده است، با اشاره به مسير طي شده در چند ماه اخير توسط اصولگرايان به "امت حزب الله" هشدار داده است در صورت اجماع نكردن بر روي «قاليباف»، پيروزي ازآن "كارگزاران با آن پيشينه تاريك" و يا "اصلاح‌طلبان آمريكائي" خواهد بود. بد نيست با هم نگاهي به قسمتهائي از اين بيانيه داشته باشيم:
((بعد از تحولات سياسي، اجتماعي و فرهنگي دوم خرداد سال 76، اصولگرايان دو راه پيش‌رو داشتند. الف تسليم و انفعال..........ب:بازسازي و مبارزه
به‌طور طبيعي و از آنجائي كه در سرلوحه فعاليتهاي اصولگرايان اين كلام گهربار نقش بسته بود كه «ان الحياة عقيدة و الجهاد» لذا راهكار دوم اتخاذ گرديد. دلسوزان بدور هم جمع شدند و ....همه با خلاص و توكل آمدند. همان حال و هواي دفاع مقدس، همان پاكيها و...، نتيجه آن شد كه اصولگرايان در انتخابات شوراي‌شهر به پيروزي قاطعي در سراسر كشور دست يافتند[رو كه نيست، سنگ پا قزوينه!!]،اما اين آغازي بود براي گامهاي مهم‌تر و اصلي‌تر...اصولگرايان با سازماندهي و همدلي و جهد و كوشش فراوان وتلاش يكساله[شوراي نگهبان عزيز و عنايات امام زمانتان را فراموش كرديد!!] توانستند اكثريت بالاي مجلس هفتم را ازآن‌ خود نمايند و مجلسي در خدمت محرومان و بدور از جنجالهي سياسي تشكيل دهند.[!!]... پس از پيروزي در انتخابات مجلس هفتم، آماده شديم تا انتخابات سرنوشت‌ساز نهمين دوره رياست جمهوري را با پيروزي اصولگرايان به سكوي پرشي براي اوج‌گيري عزت اسلامي مبدل نمائيم و ...
در مراحل اوليه آقايان ولايتي، توكلي، لاريجاني، احمدي‌نژاد و محسن رضائي در دستور برسي قرار گرفتند... آقاي ولايتي در اعتراض به تاخير، از جبهه اصولگرايان خارج و به صورت مستقل اعلام موجوديت نمود. در اين ميان قصه‌هاي پر از غصه آقاي هاشمي نيز كه چگونه با رفتارها و برنامه‌هاي زيركانه مانع از اجماع اصول‌گرايان شد، خود حديث مفصلي است. او حتي شرط نيامدن خود را، كنار كشيدن دكتر توكلي و بعضي ديگر اعلام كرد. دكتر توكلي ايثارگر و اصول‌گراي واقعي براي دفع خطر حضور هاشمي، از كانديداتوري انصراف داد، اما يكبار ديگر سياستمداران كهنه‌كار نشان دادند كه هنوز در عمل به سياست منطبق بر مكتب اميرالمومنين فرسنگها فاصله دارند... پس از آن شوراي هماهنگي به آقاي لاريجاني رسيد...ولي جمعي از گروهاي اصولگرا به اين موضوع اعتراض كردند و معتقد بودند كه بايد دكتر قاليباف را نيز مورد برسي قرار داد. متاسفانه شوراي هماهنگي در اين‌باره از خود انعطاف به‌خرج نداد... لذا جمعي از دلسوزان[دلسوز چه كسي و براي چه هدفي؟!] آقاي قاليباف را برگزيدند....بحثهاي فراواني شد نهايتاً بعد از شروع ثبت نامها عملاً آقاي ولايتي برخلاف گفته‌ها و نظرهاي خود كه حاضر است با هاشمي رقابت كند به نفع او كنار رفت!!...))
در ادامه با ارائه آماري از نظر‌سنجي [به‌نظر من كاملاً ساختگي] در مورد كانديداها، كه به شرح زير است:هاشمي=25، قاليباف=21، احمدي‌نژاد=12.8،لاريجاني=8.2، معين=9.4، كروبي=8.4، رضائي=2.7 و مهرعليزاده=2.7، آمده است:(( بنابراين مبني بر نظرسنجي فوق كاملاً واضح و روشن است كه تنها امكان پيروزي اصولگرايان انصراف كانديداهائي است كه شانس پيروزي ندارند(احمدي‌نژاد، رضائي و لاريجاني) و حمايت از كانديدائي است كه شانس پيروزي دارد(قاليباف). بر همين اساس و بر اساس قرارها و تعهدات قبلي، آقاي توكلي كه براي نيامدن هاشمي صحنه را ترك نموده بود، خود و كليه اعضاي ستادهاي تبليغاتي‌اش را به نفع آقاي دكتر قاليباف فعال نمود، اما با ساير كانديداها و به‌طور اخص با آقاي احمدي‌نژاد بارها و بارها مذاكره گرديد كه بادر نظر گرفتن مصالح نظام و جبهه اصولگرايان و براي پرهيز از شكست و بر مبناء تعهدات قبلي صحنه رقابت را ترك نمايد كه ايشان از انجام آن به دلايل نامفهومي امتناع نمود كه حقيقتاً از ايشان انتظار غير از اين بود.[!!!] اگر قرار باشد در مسير شهيد رجائي‌ها باشيم اولين ويژگي شهيد رجائي ايثار و گذشت و اولويت دادن به مصالح عاليه نظام بر مصالح شخصي است....قطعاً عمل بدون مطالعه و دقت ما محصولي براي ديگران خواهد داشت بدين مفهوم كه تفرق آراء اصولگرايان يا به حاكميت كارگزاران با آن پيشينه تاريك و يا اصلاح‌طلبان آمريكائي با پيشينه‌اي بدتر منجر خواهد شد. اينك تاريخ نظاره‌گر رفتار خواص اهل حق نشسته است تا يك بار ديگر در اين آزمون سخت با توكل بر خدا و توسل به اهل بيت(ع) با سربلندي بيرون آمده و به حول‌و قوه الهي [با اجماع بر روي آقاي قاليباف] نظاره‌گر پيروزي جبهه حق در اين انتخابات سرنوشت‌ساز باشيم. آقايان كانديدا هم بدانند كه امت حزب‌الله با هيچ كس عقد اخوت نبسته و بي‌ترديد راه خود را از كساني كه به تكليف الهي عمل نمي‌نمايند، جدا خواهد كرد. والعاقبه للمتقين 23/3/14384 ))
و اما چند نكته:
1- آنچه مشخص است اين اعلاميه جهت گرم كردن بازار انتخابات و از طرف حاميان قاليباف (جمعيت ايثارگران) صادر شده است و نشان دهنده خلوص نيت آقايان خدائي و لاهوتي و مشتاق خدمت به مردم است! زياد بعيد نيست فردا هم يك چنين نامه‌اي از طرف آقاي احمدي‌نژاد خطاب به امت حزب‌الله صادر شود.(دارد حالم بهم مي‌خورد از سوءاستفاده اين پست فطرتهاي احمق از اين همه نامهاي مقدس)2- اگر فردا شنيديد كه لاريجاني و رضائي به نفع هاشمي صحنه انتخابات را ترك كردند زياد تعجب نكنيد. اين مطلب را از يك منبع قابل اعتماد شنيده‌ام، حتي پست رضائي در كابينه هاشمي هم مشخص شده است. پس به آنهائي كه به رقابت خيالي بين رفسنجاني و خامنه‌اي دلخوش كر‌ده‌اند، و يا هاشمي را جنسي جدا از قاليباف و احمدي‌نژاد مي‌دانند، بايد گفت: به سرابي دلخوش داريد.

Monday, June 13, 2005

سخني با "تحريميان"

هموطن گرامي آقاي آرش نصيري در وبلاگ وزينشان مطلبي آورده اند تحت عنوان انتخاب بين بد و افتضاح! و مطلب ديگري با نام يك دليل مهم براي راي ندادن به دكتر معين، كه شايد حرف دل بسياري از "تحريميان" باشد. نكاتي چند در رابطه با سخنان اين دوست عزيز بنظرم رسيد كه بطور خلاصه به آنها اشاره مي‌كنم: همانطور كه خود آقاي نصيري هم اشاره كرده‌اند "تحريم" تنها مي‌تواند آغاز يك حركت برنامه‌ريزي شده باشد. حركتي كه تحريم نقطه شروع آن است و نه نقطه پايان.(وحتي پيروزي در انتخابات هم...) حال اين سوال را از ايشان و بقيه تحريميان عزيز دارم كه كدام گروه ويا تفكر شناخته شده و قابل اعتمادي از اين تحريم حمايت مي‌كنند؟ و چه برنامه‌اي براي فرداي انتخابات تدارك ديده شده است؟ مسلماً افرادي مانند شما از سر بي‌تفاوتي و بي‌غيرتي دم از تحريم نمي‌زنند، ولي فكر مي‌كنم با من هم عقيده باشيد كه بسياري از مردم، تنها از سر بي‌مسئوليتي و بي‌دردي انتخابات را تحريم مي‌كنند و يا اصلاً برايشان مهم نيست كه يك جاني رئيس جمهور (يا همان رئيس امور اجرائي) شود ويا فرد صديقي كه مانند دكتر مصدق دل در گرو وطن و هموطن داشته باشد. در چنين شرايطي بگمان شما اين تحريم بدون پشتوانه تا چه حد مي‌تواند به فرداي فرزندانمان كمك كند؟ اگر كسي مانند گنجي از تحريم انتخابات حمايت مي‌كند بخاطر آن است كه او اصولي را نگاشته كه خود نمي‌تواند ناقض آن باشد. من وبسياري از كساني كه قصد شركت در انتخابات را داريم به اين اصول احترام مي‌گذاريم و مخالف در بند بودن او و ديگر زندانيان سياسي و عقيدتي هستيم. اما لحظه‌اي با خود بيانديشيد، اگر قرار باشد حاكميت يكدست شود صداي افرادي مانند گنجي را چه كساني و چگونه مي‌شنوند؟ اگر رئيس جمهور نتواند مانع از زنداني شدن وبلاگ‌نويسان شود ، آيا نمي‌تواند در كنار آنها باشد و از خاموش شدن صداي آنها جلوگيري كند؟ باور كنيد جامعه ما هنوز به آن مرحله از بلوغ فكري نرسيده است كه درك كند مهمترين عامل پيشرفت جوامع كرامت انساني و آزادي است. براي بسياري از مردم زنداني سياسي، چيزي در حد زنداني منكراتي است. شما فكر مي‌كنيد چند در صد از مردم ما به اينترنت دسترسي دارند و يا اهل مطالعه هستند؟ بنظر من مهمترين وظيفه دكتر معين و همراهانش در صورت پيروزي در انتخابات مبارزه با جهل مردم است. مسلم بدانيد ساختار قدرت در جامعه ما آنچنان متصلب است كه به راحتي گروههاي خارج از حاكميت حذف مي‌شوند. دقت كنيد، گروههاي ريشه‌دار و با سابقه‌اي نظير نهضت آزادي به چه راحتي خاموش مي‌شوند. شما فكر مي‌كنيد چند در صد از مردم ما نام 5 نفر از ملي-مذهبي‌ها را مي‌دانند و يا از مرام وعقايدشان با خبرند؟ آيا در چنين فضائي و با دلقك‌هائي مانند اهورا من بعنوان يك جوان ايراني اين حق را دارم كه به اميد فردائي بهتر براي ايران عزيزم، علي‌رغم تمام نقايص موجود، از فردي مانند دكتر معين حمايت كنم؟! بعلاوه همانطور كه خودتان هم گفته‌ايد "تحريم" تنها در صورتي مي‌تواند موفق باشد كه تحريمي گسترده و همه‌گير باشد. من خود از تحريم كنندگان انتخابات مجلس هفتم بودم و براي اين عملم دو دليل داشتم: اول آنكه نظارت استصوابي شوراي نگهبان عملاً هيچ گزينه مناسبي(حداقل در اصفهان) براي انتخاب باقي نگذاشته بود و راي من در چنين انتخاباتي عملاً كالائي لوكس بود براي تزئين ويترين استبداد و دوم آنكه يك اجماع كلي بين تمامي آزاديخواهان ايراني براي تحريم ايجاد شده بود كه نتيجه آنرا در شهرهاي بزرگ كشور شاهد بوديم. ولي اكنون نه تنها آن اجماع ديده نمي‌شود، بلكه گروهاي اپوزيسيون داخل كشور مانند نهضت آزادي و حتي اپوزيسيون خارج كشور نظير اتحاد جمهوري خواهان و يا حزب دموكراتيك مردم ايران از حركت معين و ياراناش حمايت كرده‌اند.نكته ديگر ماهيت و رويكرد متفاوت اصلاح‌طلبان پيشرو با جبهه دوم خرداد 76 است. با كمي دقت به تفاوتهاي بنيادين بين آنها مي توان پي‌برد. بركسي پوشيده نيست كه امروز، راي به معين راي به حاكميت مستبد نيست. به قول تاج‌زاده راي به معين راي به اصلاح نظام است و راي به ساير كانديداها راي به نظام حاكم. به نظر من امروز معين و حاميانش تا جائي پيش رفته‌اند كه انتخابات عملاً به يك رفراندم تبديل شده است. دوستان ماجراي حركت ما، بمانند كوهنوردي است كه به قصد قله حركتش را آغاز كرده است ولي باوجود تلاش بسيار و هزينه فراوان بيشتر از چند متري طي طريق نكرده است. آيا به او حق مي‌دهيد كه با پشت پا زدن به همان موفقيت اندك به جاي اولش باز گردد و يا فكر مي‌كنيد بايد استراحتي كند و حركتي نو، با تاكتيكي جديد را آغاز كند؟! من از بقال و صافكار و تاجر و دكتر و مهندس و كارمندي كه فقط غم نان دارد و بس، انتظار حمايت ار حركت معين را ندارم ولي از شما و امثال شما كه قشر دردمند و فرهيخته جامعه هستيد، اين انتظار را دارم كه با تعقل و دورنگري بيشتري به آينده ايران و ايراني فكر كنيد و تصميم نهائي را بگيريد. به اميد آنكه در آينده، فرزندانمان از فرصت‌سوزيهاي پدرانشان گلايه و شكايت نكنند.
اشاره‌ها:
اين مطلب را هم از سايت بازتاب حتماً بخوانيد. مثل اينكه مي‌خواهند سناريوي تير 78 را تكرار كنند. آگاه باشيد و مراقب....
عليرضا رجائي (از فعالان ملي-مذهبي) چهارشنبه در ورزشگاه 17 شهريور اصفهان واقع در چهار راه تختي سخنراني دارد.